حسادت
راستین جان برای اولین بار حسادتو دیدم .
یه شب رفته بودیم خونه مامانی (مامان فاطمه) اونجا خاله سمیه با دختر نازو ملوسش که الهی فداش بشمم اونجا بودن موقعی که می خواستن برن بابا حامی زهرا رو بغل کرد که بوسش کنه و ازش خدا حفظی کنه شما تو بغل بابا بودی دستاتو باز کردی و خودتو به سمت بابا حامی پرت کردی که تو رو بغل کنه
بابا حامی بیچاره هم مجبور شد بخاطر اینکه دل دوتاتو بدست بیارو هر دوتاتونو با هم بغل کنه اینم عکسش

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حسادت
